بدونک


بــدونـك

والـلـه ما يسوىأعـيـش الـدنيـا دونـك
به خدا سوگند که من نمي توانم بدون تو در اين دنيا زندگي کنم

لا ولا تسـوى حيـاتي بهـ الـوجود
و وجود من نيز در اين دنيا بدون تو هيچ ارزشي ندارد

دامك إنت الـلي رحـلـت وكـيف
و تا زمانيکه توهجرت کرده اي من چگونه

باصبر على الـبعادوكـيف بـنـثـر ها لـورود
چگونه مي توانم اين دوري تو را تحمل کنم وچگونه اين گلها را بدون تو پرپر کنم

ما وعـدت إنـك تـقـاسمـني المحبـة
مگر اين تو نبودي که با من پيمان بستي که درمهرباني با من سهيم باشي

وتـبـقى لي حبولـدروبي دلـيـل
و عشق من باقي بماني و بهانه اي براي راه زندگي من باشي

بس حسـافة الـبعـد كان أقـرب وأرحم
وليکن افسوس که جدايي براي تو آسان تر و دل پذيرتربود

حسبي الله وحده ونعم الوكيل
روح أنا راضي بغـيـابك يا حياتي
وجود من به اين دوري قانع مي باشد اي هستي من

هـذي قسمة لي وهـذي لي نصيب
اين سهم من از روزگار و تقدير من مي باشد

كنت شمعة تطـوي وتشـرق حياتي
تو همچون شمعي بودي که باعث طلوع عشق در زندگيم گشتي

إنطـفـيـت ورحت في وقت المغـيـب
وليکن خاموش شدي و به دوردستها سفرکردي

خواننده اماراتي :حسین الجسمي

شعر عربی مع ترجمه فارسی

ان العمركله صفا
تمام عمرمان همراه با سعادت و خوشبختی بود
كناسوا ليل وسهر
شبها را با همدیگر سپری می کردیم و تا صبح بیداری میکشیدیم
والنور عم يمشي حفا
و روشنايي پابرهنه در بین ما راه می رفت
ويفارق غصون الشجر
و از شاخه درختان جدا می شد
انتوانا ونسمة جفا
من و تو و نسیم بی رحمی
هبتعلي الحلم انكسر
نسیم بی رحمی بر رویا وزید و خوابمان را در هم کوبید
عندي الليل انطفا
شب برای من خاموش شد
وين القمر مافي قمر
ماه شبانه کجاست دیگر هیچ ماهی وجود ندارد
یا الشوق ياحرامالغفا
ای دلتنگی, دیگر خوابیدن همانند یک گناه کبیره است
يامرخص دموع البشر
ای کسیکه باعث بی ارزش شدن اشکهای انسان ها گشته ای
يا حبلمحة واختفا
ای عشقی که به یکباره ناپدید شدی
ماعدشفتله اثر
و دیگر هیچ اثری از آن عشقندیدم
يابرد عم يلغي الدفا
ای سرمایی که باعث نابودی گرما می گردی
يادموع عم تمحي الصور
ای اشکهایی که با ریختن بر روی عکسها آنها را خراب میکنی
حكمة وماكنا نعرفها
حکمتی بود که ما آن را نمی دانستیم
انالقدر هو القدر
اینکه روزگار همان روزگاراست
شوصار يادرب الهوا
ای راه عشق به من بگو چه شد
يازارع بقلبی التعب
ای کسی که خستگی را در قلبم می کاری
مشمهم ما عدنا سوا
مهم نیست که ما با همدیگر نباشیم
ولامهم غلب علي السبب
و دیگر دلیل جدایی ما نیز مهم نیست
المهم من بعدالغنا
مهمترین چیز تنها این است که بعد ازترانه
ننسي العذاب اللي مرق
تمام درد و رنجی که کشیدیم رافراموش کنیم
بعدك ياقلبي اللي احترق
هنوز ای دل سوخته من
مغرومحرقه من اللهب
ای دل شکست خورده که شعله های عشق باعث سوختـنـت شد
منوقتنا الكون ابتدا
جهان از وقتی آغاز شد که ما به همدیگر رسیدیم
كانوااتنين بهالدنيي
زمانی که دو نفر در این دنیا بودند
وماكان في غيرهم حدا
و غیر ازآنان هیچ کس دیگری در دنیا نبود
ولاينطفي الحب الهني
و عشق خوشبخـتـشان هیچ وقت خاموش نمی شود
قلبهم علي الشوق اهتدا
و قلبهایشان به سوی شور و شوق رهسپار شد
صارتسنين تسرق سنين
سالها باعث از بین رفتن سالهای دیگرشدند
وصار يوسع هالمدا
و باعث طولانی شدن زمان جدایی ما شد
والبعد يكبر بالدني
و فاصله دوری و جدایی ما در این دنیا بیشتر و بیشتر میشود
واليوم صرنا ع الهدي
و امروز ما خوشبخت شدیم
نحرقحياة مزينين
و مشغول ساختن زندگی زیبایی هستیم
ما ضل بالوردي ندا
و دیگر هیچ شبنمی در هیچ گلی باقی نماند
ولافيغصن عم ينحني
و دیگر هیچ شاخه درختی خمیده نمی شود
وبايدوحدي ماعدا
و من به تنهايي دربین دستانم
احلام عمري الولدانين
روياهاي زندگیم متولد می شوند
لاصوت حتی ولا صدا
نه دیگر صدایی هست و نه فریادی
ينده ويسأل شو بني
که صدا بزند و بپرسد چه چیزی در حال ساخته شدن است